1- غضنفر ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. غضنفر ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!
2- غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!
3- غضنفر ميره لباس فروشي،ميگه:ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله. غضنفر ميگه: بيزحمت دونخ بدين!!!
4- غضنفر ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،كجش ميكنه!!
5- غضنفر داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش به.ش ميگه،غضنفر چرا گردنت بو ميده؟!تركه ميگه:آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!!!
6-تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!!!
7-تمساهه ميره گدايي،ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!
8- غضنفر مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!
9-به غضنفر ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!
10-شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد،ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوزهم يوخده شـوژ مياد،شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند،شــوژ مياد،تازه اينجا هوا گرم شده بود!!
17- غضنفر داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدرمحكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!!!
12-از غضنفر ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!
13- غضنفر از صداي جيرجيرك خوابش نميبرده، مياد جيرجيركه رو روغنكاريش ميكنه!!
14- غضنفر و عین اله ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!
15- غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه غضنفر رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!
16- غضنفر بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!
17-از یارو ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!
18- غضنفر سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از غضنفر ميپرسه: شما چي؟ غضنفر مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!
19-از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!!!
20- غضنفر ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. غضنفر هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!
21- غضنفر صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!
22-به غضنفر ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!!!
23- غضنفر ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!
24-به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!!!
25-به غضنفر ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!!! .
26- غضنفر سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!
27-اردبيل زلزله مياد، غضنفر زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!
28- غضنفر ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!!!
29- غضنفر با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!
30- غضنفر رستوران ميزنه، رو درش مينويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است!!!
31-سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!!!
32- غضنفر كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهي ميده: بيوه بيو!!
33- غضنفر ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!!!
34- غضنفر ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!!
35- غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!
36- غضنفر داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!
37- غضنفر به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!
38- یارو شاكي ميره ثبتاحوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ یارو ميگه: اصغرِ انچهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ یارو ميگه: اكبرِ انچهره!
39- غضنفر پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!
40-از غضنفر ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
41- غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. غضنفر يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
42- غضنفر تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. غضنفر شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!
43- غضنفر زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!
44- غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
45- غضنفر ميميره، باباش رضايت نميده!!
46- غضنفر ميگوزه، دنبال پوكش ميگرده!!
47- غضنفر ميره توالت،آروق ميزنه،ميگه: اااه….بازم برعكس نشستم!!
48- ميدوني چرا پژو آردي ارزون شد؟چون مردم فهميدن اون رو نميشه شست،اگه بشورنش خمير ميشه!!
49- غضنفر دم در مسجد خرما خيرات ميكرده،يه نفرمياد يه مشت خرما بر ميداره،غضنفر ميگه:هووووي چه خبره؟يه نفر مرده،يه اتوبوس كه نمرده!!!
50- غضنفر ميخواسته بره كربلا ، اتوبوسهاي امام حسين رو سوار ميشه!!
ادامه
مطلب